مرتضى راوندى

433

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

رازى است كه در زاد المسافرين دربارهء آنان گويد : « اصحاب هيولى چون ايرانشهرى و محمد بن زكرياى رازى و جز ايشان گفتند كه هيولى جوهرى قديم است و محمد بن زكريا ، پنج قديم ثابت كرده است . يكى هيولى و ديگرى زمان و سه ديگر مكان و چهارم نفس و پنجم بارى سبحانه و تعالى . . . » « 1 » ناصر خسرو به منزلت طبقاتى و اصل و نسب افراد توجهى ندارد و بر خلاف كسانىكه به مقام و موقعيّت دودمان خود فخر مىكنند ، او خود را مظهر افتخار و شرف خاندان خويش مىشمارد و مىگويد : من شرف و فخر آل خويش و تبارم * گر ، دگرى را شرف به آل و تبارست گر تو به تبار ، فخر دارى * من مَفخَرِ گوهر تبارم * اين پايگه مرا ز بهين خلايقست * اين پايگه نداشت كس اندر تبار من در جاى ديگر به ايرانى بودن خود فخر مىكند و خود را پاك‌فرزند آزادگان ( يعنى از ايرانيان اصيل ) مىخواند . من از پاك فرزند آزادگانم * نگفتم كه شاپور بن اردشيرم به‌نظر آقاى رسول بهروان ، ناصر خسرو « . . . در عصرى كه امراى ايران در جلب رضايت خلفاى سنى مذهب بغداد سخت‌گير و مقيّد بوده‌اند و داستان امير حسنك ميكال وزير محمود و مسعود غزنوى بهترين نمونه است ، ايرانيان را ملامت مىكند كه چگونه با آن عظمت باستانى ، تسليم مشتى تركان سلجوقى شده‌اند . . . و در راه مبارزه با تركان سلجوقى كه در آن زمان خراسان را زير فرمان داشتند ، به تقويت غرور ملّى در ميان هم ميهنان خود توجه مخصوص داشته است و بدون وحشت و هراس عقيدهء خود را بدين گونه اظهار مىكند : امروز شرم نايد آزاده زادگان را * گردن به پيش تركان ، پُشت از طمع دوتائى آب طمع ببرده است از خلق شرم يا رب * ما را تويى نگهبان از آفت سمائى . » « 2 »

--> ( 1 ) . همان كتاب ، ( زاد المسافرين ، ص 73 ) از ص 296 به بعد . ( 2 ) . براون : تاريخ ادبى ايران ، ج 2 ، پيشين ، ص 495 .